نامه ای از خدا...

غصه نخور عزیزم
غصه نخور، خدا هنوز بزرگه

غصه نخور
تو هنوز جوونی
خیلی از قصه ی تو مونده
آخرِ قصه ات قشنگه حسین
به خدا قشنگه

غصه نخور
ببین خدا هنوز پیشته
اگه نبود که اینجوری گریه ات نمی گرفت
اگه پیشت نبود که
این گوشه ی  دنیا بهش فکر نمی کردی

غصه نخور
هنوز که یادت نرفته
همیشه میگفتی:
هیچکی هم نباشه، بازم خدا باهاته
آره، گریه نکن
یادته گفتی اگه کسی نیست، خدا که هست؟

فکرش رو نکن
خود خدا یه روز می رسه به دادت
آخر قصه ی تو قشنگه
خود خدا گفته
گفته که دلش بزرگه
دلت رو نمیشکونه حسین
خدا مهربونه

گریه نکنی، یه وقت دلت میشکنه
توی دلت خدای خوبت نشسته
گریه نکن وقتی تو قلبته
نکنه بشکنی وقتی هنوز پیشته

طاقت بیار
کم کم دیگه وقتشه
ته چاه گیر کردی، میدونم
میدونم سخته
اما کم نیار
خواهش میکنم حسین
نا امید نشو!
آخرش خودِ خدا دستت رو میگیره…

خدایی که اجازه داد عشقش توی دلت جوونه بزنه
خدایی که هر لحظه حسش کردی
خدایی که باورش داری
حواسش بهت هست
شک نکن.
خدا هیچوقت فراموشت نمیکنه
آخه خدا که بد نمیشه

صبر داشته باش!
طاقت بیار!
خدا دوستت داره حسین
خدایی که همین وراس..
خدای که توی اشک چشماته
خدای مهربونت
یادت هست چی به خدات میگفتی؟
خدای تو
حسین، خدای پاکت
خدای پاک و مهربونت
یه جاهایی همین وراس…

خدایی هست حسین
هست
توی خنده های بابات دیدیش حسین
توی دست های خوشگل مامانت
توی نوشته های کسی که دوسش داری
توی گریه هاش، خنده هاش
توی لب هاش خدا رو دیدی
توی گریه هات حسین
چه جوری میگی خدا نیست؟
وقتی همین الآن داره از چشمات روی کیبورد میریزه؟!

عزیزم طاقت بیار
ببین خدا واست چی میخواد
بزار خدا سرت بیاره
هر بلایی که دوست داره
هر تصمیمی که میخواد برات بگیره
خدا که بدت رو نمیخواد

غصه نخور عزیزم
خدا دوستت داره
تو که نمی خوای خدا غصه اش بگیره
تو که طاقت نداری گریه ی خدا رو ببینی

خدای پاک و مهربونت
تنها نمی زاره تو رو
میدونم، میدونم یه روزی
یه روزی
آخر قصه
میرسه به دادت…
طاقت بیار
خدا…
پایان خوبی رو واسه قصه ات نوشته…

پس گریه نکن، نزار اشکات بریزه
خدا گناه داره، یه وقت دلش میگیره

غصه نخور عزیزم، خدا باهاته
گریه نکن
گریه کنی، خدا دلش می گیره
غصه نخور
خدا دوستت داره
وقتی علاقه ات گریه میکنه
دیدی دلت میگیره؟
تو هم گریه ات میگیره؟
خدا تو رو دوست داره
خیلی بیشتر از این حرفا
شاید بهت نگفته
اما خدا هم گریه میکنه
گریه نکن.
نزار گریه اش بگیره

عزیزم
حیف چشات نیست که گریه کنی؟
گریه کنی منم گریه ام میگیره ها
حسین گریه نکن
تورو خدا
تو رو خدا
منم دلم میگیره

حسین تو خوشبختی
خوشبختی که هنوز بی بهونه میخندی
که هنوز چشمات بلدن اشک بریزن
حسین
همینکه خدا رو باور داری
خوشبختی
تو همه چیز رو داری
خدا همه چیز توئه

آره حسین، بخند
خنده هات قشنگه
خنده هات رو دوست دارم

دلم برات تنگ شده
برای حسین خودم
حسین مهربونم
حسینی  که همیشه میخندید
حسین تو رو خدا گریه نکن…
بخند
ببین خدای خووبت رو
ببین چقدر دوسش داری
ببین اونم دوستت داره

به خدات فکر کن
خدای تو، همون خدایی که صداش میکردی:
خدای پاکم…
همون خدایی که گوشه ی اتاقت بود
همون خدایی که واسش جیک جیک میکردی…

قربون اشکات برم
که گوشه ی چشمات خشک شده
نبینم بازم غصه بخوری
خدا کمکت میکنه
اینو خودش بهم گفته
گفت که مهربونه
که رحیمه، رحمانه

میگن خدا بزرگه
بزرگ حسین
بزرگ تر از مشکل تو
بزرگ تر از تموم رنج و غصه هات
بزرگ تر از اشک ها و دلیل اشک هات
پس به خودش بسپر

میرسه به دادت
دستت رو میگیره
اشک هات رو با دست های خودش پاک میکنه
نا امید نشو حسین
بزرگترین گناه، نا امیدی یه

به خود خدات قسم که ایمان دارم
ایمان دارم که همه چیز درست میشه حسین
و بعد ها که تو وقتی این نوشته ها رو میخونی
مشکلت حل شده
و تو
سرمست و مغرور
فقط میخندی…

و شروع میکنی به نوشتن
به نوشتن قصه ی خودت
و یادت میاری که:

” یکی بود یکی نبود
روزی روزگاری
یه روزی
یه وقتی
یه جایی
یه گوشه از دنیا
یه پسر نشسته بود
که گریه میکرد
پسری که جز خدا هیچکی رو نداشت
پسرک خدا رو صدا زد
ازش خواست که کمکش کنه
و یه جایی
کمی اونورتر
فقط کمی آنطرفتر
یه خدایی بود
خدای پسرک بود
که به حرف های پسرک گوش میکرد
خدا پسرک رو میدید
دوستش داشت…
خدا اشک های پسرک رو پاک کرد
پسرکی که وقت غصه و گریه هم از خدا نا امید نشده بود
پسرکی که گریه میکرد، پسرک نبود، اون دیگه یک مرد شده بود…

…و بعد از سالها
یه روز دیگه از همون روزهای خدا
یه وقت دیگه
یه جای دیگه
توی یک گوشه ی دیگه از زمین خدا
همون پسرک نشسته بود
و خدایی که نزدیک بود
خیلی نزدیک تر…
اما دیگه صدای گریه ای نمیومد
فقط صدای خنده بود که شنیده میشد
صدای خنده های پسرک
که با صدای خنده ی خدا که از خنده های پسرک بی اختیار می خندید، آمیخته بود… ”

خدایا
منتظرت میمونم.
منتظر اون روزی
اون وقتی
اون جایی…
که منو تو
با هم بخندیم.
روزی که غصه هام رو از من بگیری
و من تو
وقتی به این روزهای تلخ فکر کنیم
از ته دل بخندیم.

منتظرم که داستان زندگی منو کامل کنی
مطمئنم که کمکم میکنی
آخر قصه میرسی به داد من
منتظرم خدای پاکم.

/ 0 نظر / 35 بازدید